گفت‌و‌گوی ویژه‌ی رادیو آسیای میانه، با دولت‌عثمان در باره احمد شاه مسعود

“در ترور مسعود، امریکا و پاکستان دست داشتند”

مسعود:”یا سرمن یا سر حکمتیار به ‌گور رود، افغانستان آرام می‌شود”

دولت‌عثمان، یکی از رهبران اسبق اتحاد نیروهای مخالف و سابق وزیر اقتصاد تاجکستان، در مصاحبه اختصاصی به‌رادیو آسیای میانه در مورد احمد شاه مسعود قهرمان ملی کشور مطالب ارزشمندی را بیان داشت.

دولت عثمان، حالا بازنشسته و به نوشتن کتاب خاطراتش مشغول است. وی از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ میلادی، ۴ سال در قطار مخالفین و مهاجرین تاجیک در افغانستان بود و تماس‌های مستقیم با شهید احمدشاه مسعود، آن زمان وزیر دفاع افغانستان داشت. خبرنگار”آسیای میانه” فرید احمدی با دولت عثمان یک صحبت انجام داد، که تقدیم خوانندگان می‌کنیم.

جناب دولت عثمان، وقتی مسعود به یک شخصیت معروف تبدل شد، شما شهروند اتّحاد شوروی سابق بودید. پیروز‌ی‌های او بر شوروی، شما راناراحت می‌کرد یا خوشحال؟

دولت عثمان: ما هنوز آن زمان عضو یک حرکت سیاسی دینی بودم. مسعود را یک شخص مبارز تصور می‌کردیم که در مقابل یک ارتش بیگانه و به‌حمایت از استقلال کشورش و آزادی مردمش مقاومت می‌کند. اولین ملاقات شما با مسعود کی اتفاق افتاده بود؟

دولت‌عثمان: زمانی‌که من به‌حیث معاون وزیر تاجیکستان جهت شرکت در سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی در جده عربستان سعودی بودم، موفق شدم که در ۲ دسامبر سال ۱۹۹۲ عضو این سازمان شوم. در آن زمان در اخبار رسانه‌ها این خبر داغ شده بود که جنگ در جنوب تاجیکستان شدت گرفته، مردم عادی از آن‌جا به افغانستان فرار می‌کنند. بنابراین تصمیم گرفتم که از طریق ایران و پاکستان به افغانستان و از آن‌جا به بدخشان و تاجیکستان بروم. وقتی کابل آمدم، اول با رییس جمهور سابق افغانستان مرحوم استادربانی ملاقات کردم. ایشان مصلحت دید که شما باید انجنیرمسعود را ببینید. از بس‌که نامش را نگرفت؛ من فکر کردم، شاید از  نزدیکان رییس جمهور است که به قضیه ما وابسته شده است. تقریباً ساعت ۱۰ همان شب بود که مرا به ویلاهای وزیر اکبرخان بردند. یک ساعت پس، مرحوم احمدشاه مسعود آمد. اولین بار آن‌جا ملاقات کردیم. اوّل او از من خواهش کرد، که برایش بحرانی را که آن روزها در تاجیکستان بوجود آمده بود، از آغاز تا آخر توضیح دهم. من بیش از دو ساعت تمام قضیه را برایش شرح دادم. اولین بار می‌دیدم که این انسان چقدر با دقت گوش می‌کند. در طول دو ساعتی‌که من سخن گفتم، مسعود یگان بار مرا منع نکرد، یا گپم را نبرید. ساعت ۳ صبح شده بود. بعد گفت که صحبت را همین‌جا قطع می‌کنیم.

هدف مراجعت شما به مسعود چه بود؟ از او چه می‌خواستید؟

دولت عثمان: ما دو مسئله داشتیم که در حل آن مساعدت مسعود ضرور بود. اول، می‌خواستیم برای انتقال مهاجرین‌مان از سرحد به داخل افغانستان کمک کند. به‌مسعود گفتم که در امام صاحب تقریباً ۴۵ هزار مهاجر ما بسیار در وضع وخیم قرار دارند، زیرا زمستان و هوا سرد شده بود. به آمر صاحب گفتم، اوّلین کار ما باید همین باشد. مسئله دوّم، رفتن به‌مرز بدخشان و از آن‌جا آوردن رهبران و شخصیت‌های بانفوذ اپوزیسیون بود. مسعود دو چرخبال داد و یک هواپیمای”انتانف – ۲۶ “. همین‌طور، ما به همکاری شروع کردیم.

همچون یک انسان و رهبر، مسعود را چگونه دریافتید؟

دولت عثمان: مسعود از اوّل یک شخص قاطع، در قول استوار و در عهد وفادار بود. تا کار را به انجام نمی‌رساند، آرام نمی‌گرفت. هرکاری را که گفت و وعده کرد، در همان وقت و ساعت اجرا شد. در مسئله ما نیز اوّل، تمام قضیّه را کامل آموخت و هرچه وعده داد، اجرا کرد.

شما با گلبدین حکمتیار هم‌صحبت شده بودید. نظر او درباره مسعود چه بود؟ ریشه خصومت یا مخالفت‌های او و مسعود در چه بودند؟

دولت عثمان: مخالفت آن‌ها بیشتر جنبه قومی و شخصی داشت. مثلاً، حکمتیار، چون چند سال گذشت و او را ندیده‌ام، نمی‌دانم، آیا تغییر یافته است یا خیر؛ امّا تا آخرین ملاقاتی‌که با او داشتم، هم‌چون یک شخصیتی در نظرم جلوه نمود که کسی را از خود بالا دیده نمی‌تواند. یعنی او می‌خواست که در میان رهبران جریان‌های اسلامی و سیاسی افغانستان نفر اول باشد. این در طبیعت او هست. از این خاطر، مسعود را که یک شخصیت بسیار قوی بود و شاید از بسیار جهت از حکمتیار برتری داشت، یک مانع جدّی در امر رسیدن به اهدافش می‌دانست. یک واقعه جالب دیگری هست که چون پرسیدید، برایتان می‌گویم. وقتی بار دوّم با حکمتیار در چهارآسیاب ملاقات داشتم، او از من خواست که بین او و آمرصاحب میانجی‌گری کنم. خندیدم و گفتم که انجنیر صاحب، من یک شخصیت جوانم، رهبران دولت‌ها میان شما میانجی‌گری کردند، کعبه رفتید، شرطنامه امضا کردید، قسم خوردید، امّا چیزی حاصل نشد و از دست من چه می‌آید؟ این پیشنهاد شما شوخی است یا مسخره؟ من چه خیل( چگونه) بین شما و احمدشاه مسعود میانجی‌گری می‌کنم؟ گفت، به هرحال، من از شما این را خواهش می‌کنم- یعنی شما برای میانجی‌گری راضی نشدید؟ -حالا خواهم گفت. روز دیگر نزد مسعود آمدم. شب بود. ما را در چاریکار به یک قلعه قدیمی به مهمانی بردند. مسعود یک عادت داشت که هرجایی می‌رفتیم، ملاقات بود، یا مهمانی، مجبور مرا پیش می‌گذراند و خودش از پی من می‌آمد. وقتی داخل قلعه شدیم و به‌جای ملاقات رسیدیم، می‌خواستم روی توشک کورپچه( توشک) ‌نشینم که مسعود به‌یک بار سخت از دستم قپید و فریاد زد: “باش! شور نخور!” به یکی از حاضرباش‌هایش امر داد، که گوگرد (کبریت) بیارد. درحیرت ماندم. به‌خود گفتم، گوگرد را چه‌کار می‌کرده باشد؟ گوگرد را گرفت و مثل عقابی، که صیدش را می‌زند، دستش را به شدّت سوی دوشک برد. دیدم، که در قوطی گوگرد کژدم است. چه خیل آن را در آن تاریکی دید، نفهمیدم. خودم ندیده بودم. مهمانی تمام شد و خواستم پیشنهاد حکمتیار را به‌او رسانم. در جواب گفت، سحری، صحبت می‌کنیم. صبح یک تاجر مشهور چاریکار ما را به خانه‌اش دعوت کرد. شخص خوش‌سلیقه‌ای بوده است، که در میان حولی‌اش یک گلباغ داشت. آنجا صبحانه خوردیم و به مسعود گفتم که یک گپ خصوصی دارم. چون تنها ماندیم، من هنوز لب وا نکرده، گفت: “پیش حکمتیار رفتی، حتماً گفت، که بین من و مسعود میانجیگری کن. همینطور نه؟” در جواب گفتم، تقریباً همین است. گفت، “یا سر من، یا سر حکمتیار به ‌گور رود، افغانستان آرام می‌شود”. پس افزود، که شوخی کردم. خندید. پرسید، “خوب، حکمتیار چه می‌گوید؟” گفتم، او می‌خواهد با شما به توافق برسد و افزودم، اصلاً این مشکل من نیست، مشکل شماست، ولی چون خواهش کرد، رد نکردم، نزدتان آمدم. مسعود گفت: “باشد! به نزد حکمتیار برو و بگو، که دو پیشنهاد دارم: یکم، معاهده جلال‌‌آباد، یکی از معاهده‌های مشهور است، که همه‌ی مان جمع شدیم، امضا کردیم، من آن را قبول دارم. دوّم، رهبران حزب اسلامی، اتّحاد اسلامی و جمعیت اسلامی حکمتیار، سیاف، ربّانی، همین سه رهبر ‌نشینند و چه توافقی کردند، من بی‌چون و چرا اجرا می‌کنم. یک حرکت بودیم، یک هدف داشتیم، تقسیم شدیم. اگر سه رهبر به خلاصه‌ای آیند، که مسعود سلاحش را گذارد و ترک افغانستان کند، من این کار را می‌کنم” و شما دوباره نزد حکمتیار رفتید؟ بلی، رفتم و این پیشنهادها را به او رساندم. او گفت که ما سه نفر حتماً می‌نشینیم، به توافق می‌رسیم، ولی اوّل ما باید معلوم کنیم، که کدام حزب قوی است و میان مردم نفوذ دارد. باید انتخابات برگزار کرد. من به حکمتیار گفتم که افغانستان بین گروه‌های پارچه  پارچه تقسیم شده است. جنگ است. ده کیلومتر روی، سه کیلومتر از حزب اسلامی، سی دیگر از جمعیّت اسلامی، بقیه از اتّحاد اسلامی و حزب وحدت و محاذ ملّی و ده‌ها حزب و قومندان دیگر. چطور انتخابات برگزار می‌کنید؟ این امکان ‌ناپذیر است. من از اوّل گفته بودم که میانجیگری من معنا ندارد، که چنین شد. اکنون رسالت من ختم شده است! با همین میانجیگری من بین مسعود و حکمتیار به انجام رسید.

شما با اسامه بن لادن، رهبر سابق القاعده و ملّا عمر، رهبر سابق”طالبان” هم ملاقات داشتید. حتماً که آنها در باره مسعود اظهار نظر کرده بودند. چه می‌گفتند؟

دولت عثمان: این‌ها بعد آمدند. “طالبان” سال ۱۹۹۴ در اطراف کابل پیدا شده بودند. اسامه بن لادن مسعود را چگونه می‌دید، چیزی گفته نمی‌توانم، چون در این‌ باره از او نپرسیدم، امّا با ملّا عمر یک صحبت داشتیم. باردیگر طالبان طیّاره ما را که از تهران می‌آمدیم، مجبوراً در هرات به زمین فرود آوردند. هیئت ما را با طیّاره طالبان به قندهار بردند. امّا ملّاعمر در فرودگاه تنها من و مرحوم استاد نوری، رهبر مخالفین تاجیک را قبول کرد. در داخل ماشین ملّاعمر صحبت کردیم. مرحوم استاد نوری به ملّا عمر گفت، بیایید، با مسعود صلح کنید. مسعود و ربّانی، سیاف که رهبران جهادییند، کافر نیستند. شما هم در موقعیت قوی قرار دارید. ملّا عمر که در دست”کلشنیکف” ( کلاشنکوف) داشت، به آن اشاره‌ کرده و گفت، “ملّا صاحب، در افغانستان این است که همه را حل می‌کند”. خلاصه برداشت شخصی من این است که هرچند ملّا عمر با مسعود می‌جنگید، رقابت داشت، امّا مسعود را همچون شخصیت احترام می‌کرد.

مسعود درباره حکمتیار، ملّا عمر و اسامه چه می‌گفت؟

دولت عثمان: مسعود یک ویژه‌گی خاصی داشت که اگر در باره کسی، که به او باردیگر کمک کرده باشد، یا با او دوستی داشت و یا پسندیده بود، می‌پرسیدید، حتماً، امّا کوتاه می‌گفت، آدم خوبی است. از این بیش نه. امّا اگر درباره شخصیتی که به او احترام نداشت، می‌پرسیدید، هیچ وقت نقطه نظرش را نمی‌گفت. هرگز نمی‌گفت، که حکمتیار یا رهبر طالبان شخص بد یا شهرت‌طلبند. باردیگر هم از زبان مسعود نشنیده‌ام که نفری را پست زده یا در باره‌اش بد گفته باشد. یکی از خصوصیت‌های خاص آمر صاحب این بود که هیچ وقت مشکلاتی را که در داخل افغانستان داشت، با ما مطرح نمی‌کرد. در باره شخصیت‌های افغانستان هم صحبت نمی‌کرد. فقط گاه گاه می‌گفت که دوستم یک شخصیتی است که قولش اعتبار ندارد. تنها همین سخن را از زبان مسعود شنیده‌ام و خلاص. اتّحاد مخالفین تاجیکستان قرار کرده بود، که با تمام تنظیم‌های مجاهدین افغانستان مناسبت یکسان داشته باشد، از جمله با حکمتیار و طالبان و غیره .

مسعود این را چگونه قبول کرد؟

  دولت عثمان:  مسعود پذیرفت. شخصاً خود من این تصمیم را به او رساندم. گفت، بسیار عاقلانه است، شما باید به این چرک ما همراه نشوید.

مخالفان مسعود او را یک شخص ملّت گرا معرفی می‌کنند، که می‌خواست حکومت را در افغانستان به نمایندگی از یک قوم – تاجیک‌ها به دست بگیرد. برداشت شما چه است؟

دولت عثمان: مسعود در برابر یک شخص جهادی بودن آدم سخت عقیدمند، پایبند به‌همان عقیده و ارزش‌های دینی یا مذهبی‌اش بود. از نقطه نظر دین می‌دانیم، که قوم مطرح نیست. دیدگاه مسعود همین بود، که باید در سر قدرت شخصی باشد، که ناوابسته از قوم تفکر ملّی، عمومی افغانستانی داشته و پاک و باتقوا باشد. فکر مسعود همین بود، که در افغانستان یک حکومتی روی کار آید، که قابل قبول مردم است و زیر نفوذ پاکستان و یا کشورهای خارجی نباشد.

مخالفان مسعود را“اگینت کگب”یا“دست‌نشانده ایران”می‌خواندند. این دعواها را شما چگونه ارزیابی می‌کنید؟

دولت عثمان: نه. من شاهد زنده هستم. از ماه ژانویه تا آوریل سال ۱۹۹۳ تقریباً در سه-چهار جلسه داخلی مسعود، که به مسئله‌های سیاست داخلی اختصاص یافته بود، من همچون ناظر اشتراک کردم. دیدگاه او را خوب می‌دانستم. مسعود مجبور شد، که با روسیه دوباره علاقه برقرار کند، زیرا پاکستان او را قبول نداشت و این سبب شد، که او با ایران نیز مناسبت‌هایش را خوب کند. مسعود کوشش به خرج داد سعودی‌ها را میانرو کند، تا به پاکستان تأثیر رسانند. به یاد دارم، سال ۱۹۹۵ وقتی کابل در دست مسعود بود، وزیر امنیت عربستان سعودی ترکی فیصل آمد، پس از ملاقات مسعود نقل کرد، که به عربستان سعودی شرط گذاشت، که تمام جریان‌های سیاسی، از جمله حکمتیار را قبول می‌کند، به شرطی از دخالت پاکستان در امور افغانستان جلوگیری شود.همه‌اش را خوب در یاد دارم. مسعود خیلی کوشش کرد، تا با پاکستان مناسبت‌هایش را خوب کند، ولی آنها او را قبول نکردند.

مسعود به‌چه دلایل می‌خواست که حکومت و مخالفان تاجیکستان صلح کنند؟

دولت عثمان: سال ۱۹۹۶ مسعود دریافت، که طالبان خیلی قوی شده‌اند و بدون کمک خارجی با آنها مقاومت کرده نمی‌تواند. از سوی دیگر، طالبان در مرزهای جنوبی اتّحاد دولت‌های مشترک تقویت می‌یافتند. آن وقت موقف های مسعود و روسیه و تاجیکستان نزدیک شدند. برای آن که همکاری میان آنها تقویت یابد، باید کار مخالفین تاجیک یکسره می‌شد. یادم هست، برای مشورت در حدود فرقه ۱۸ در کابل در یک زیرزمینی جمع آمدیم. مسعود با فهیم‌خان و ربّانی و من با مرحوم استاد نوری بودیم. سخن را اوّل استاد ربّانی سر کرد. او مطلب را گشاد و روشن نمی‌گفت. بسیار دلیل می‌آورد و کوشش می‌کرد فهماند، که ما باید با حکومت تاجیکستان صلح کنیم. سخن را تاب می‌داد و تاب می‌داد، امّا مشخّص نمی‌گفت.

بعد مرحوم مسعود اجازه سخن پرسید( خواست) و گفت، “خلاصه گپ این است، که شما دو راه دارید: یا با حکومت تاجیکستان صلح می‌کنید، یا نیروهایتان را به‌یگان حدود دیگر می‌برید. سخن در باره بقای ما و هم شما می‌رود. اگر ما برباد شویم، شما هم برباد می‌شوید. بی‌ما شما در افغانستان روز نخواهید دید. ما راه دیگر نداریم. باید با تاجیکستان و روسیه نزدیک شویم. باید آنها به ما باور کنند. به‌همین خاطر، راهبران سیاسی و نیروهایتان را بیرون برید، مهاجران شما را ما نگاه و بین( مواضبط) می‌کنیم. یا تاجیکستان روید، یا یگان کشور دیگر. دیگر راه ندارید ”. پرسیدم، “آمیر صاحب، ما چه قدر وقت داریم؟”گفت، “تا تیره‌ماه ”. این مجلس بهار سال ۱۹۹۶ اتّفاق افتاده بود. من گفتم، “باشد! ما تا تیره‌ماه تصمیم خود را می‌گیریم .

می‌توانستید، که شرط او را قبول نکنید؟

دولت عثمان: بلی، اگر ما شرط او را قبول نمی‌کردیم، می‌توانستیم مرکز سیاسی و نیروهای مان را از تخار به جلال‌‌آباد و یا قلمرو حزب اسلامی کوچانیم( کوچ دهیم). جای بسیار بود. افغانستان تنها در دست ربّانی و مسعود نبود. لیکن قضیه افغانستان برای ما درس شده بود و از همان ابتدا مبارزه ما تنها برای صلح کردن و برگشتن به تاجیکستان بود. ما درک کردیم، که اگر قدرت را در تاجیکستان هم به دست گیریم، تقدیر افغانستان به سر ما می‌آید. قضیه مشکل مسعود و حکمتیار نبود. یک قضیه کلان جهانی بود. جهان نمی‌گذاشت، که یک جریان دینی سر قدرت آید. مسعود این گپ‌های نازک را خیلی خوب می‌فهمید. باری به ما گفته بود، که شما بروقت سر کردید. این به آن معنا بود، که جهان برای پذیرش یک حکومت اسلامی آماده نیست.

نظر مسعود به سیاستهای امریکا در افغانستان چگونه بود؟

دولت عثمان: باری در قصر استالیف شهید احمدشاه مسعود از ملاقاتش با یاردمچی وزیر کارهای خارجی امریکا (رابین رفال) نقل کرد، که در آن قصر اتّفاق افتاده بود.

وی گفت: “امریکای‌ها بسیار بی‌حیا بوده‌اند. رفال به من گفت، که شما باید از قدرت کنار روید، ما در افغانستان یک حکومت تیخناکرتها( تکنوکرات ها)  را می‌سازیم. و من گفتم، مگر ما ملّت نیستیم، این قدر سال برای چه مبارزه بردیم؟ شما می‌گویید، دموکراتیه. خوب، ما دموکراتیّه را قبول داریم. شما همه جریان‌های سیاسی را آزاد گذارید. بگذار، مردم افغانستان انتخاب کند. ما را قبول نکرد، تمام! شما نامزدتان را بیارید، مانید، (بگذارید) فقط انتخابات شود. شما آبرو و عزّت و شوکت ما را پست نزنید. پول پرتایید، که نامزد شما گذرد، رئیس جمهور افغانستان شود، لیکن اگر مردم انتخاب کند، ما او را قبول داریم ”. گفت، “وقتی یاردمچی وزیر کارهای خارجی امریکا به من از موقع زوری و تهدید صحبت کرد، غرورم بلند رفت و گفتم، که شما در افغانستان یگان کار کرده نمی‌توانید. اگر تمام ارتش امریکا را بیارید، من مقابلتان می‌جنگم!”بعد مسعود همان کلاهش را از سر می‌گیرد و پیشش پرتافته می‌گوید، که اگر به اندازه همین‌کلاه خاک افغانستان ماند، یک پایم را آن جا گذاشته، به یک پای مقابل شما می‌جنگم.

یاردمچی وزیر کارهای خارجی امریکا، از مسعود خواسته بود، که حکومت را به طالبان تسلیم کنند؟

دولت عثمان : نه. او گفته بود، که حکومت را نه به طالبان، بلکه به خود امریکای ها سپارند! گفته بودند، ما حکومت خود را می‌سازیم. بعد من به مسعود گفتم، که آمیر صاحب، این امریکای ها، آن طور که گشاد و روشن گفتید، به شما ضرر جسمانی می‌رسانند، باید رویراست نمی‌گفتید. خندید و چیزی نگفت. و همین عملیات تروریستی، ترکشی‌هم، که صورت گرفت و آمیر صاحب شهید شد، پشت آن سازمان‌های استخباراتی امریکا و پاکستان بودند. بی آنها این کار صورت نمی‌گرفت.

شما سال ۱۹۹۶ به تاجیکستان برگشتید. پس از آن آیا با مسعود باز ملاقات داشتید؟

دولت عثمان: البتّه. من چند بار دیگر با او در دوشنبه واخوردم( ملاقات کردم). یک بار خانه من آمده، مهمان شده بود. یک بار دیگر من به خانه‌اش، که در کوچه کرماو بود و فرزندانش آن جا استقامت می‌کردند، رفته بودم. حالا می‌خواهند در این خانه نمایندگی بنیاد احمدشاه مسعود را راه‌اندازی کنند. بعد، که در حکومت بودم، با او باری هم وانخوردم. سال‌های ۲۰۰۰ – ۲۰۰۱ دو- سه بار دیگر واخورده بودیم. آخرین بار سه – چهار ماه پیش از شهادتش او را دیده بودم..

خبر مرگ او را چگونه قبول کردید؟

دولت عثمان: راستی، سخت متأثّر شدم. همان روز گویا آسمان به سرم چپّه شد. آخر، یک دوست و برادرم بود. دوست و برادر همه ما بود. دلم سیاه شد. با آن وجود که در افغانستان تغییرات‌ها شدند، این سیاهی تا به‌حال از دلم نرفته است. نبودن او شاید تا سال‌های زیاد در افغانستان و منطقه احساس شود.

آیا در مراسم جنازه او شرکت داشتید؟

دولت عثمان: نه، رفته نتوانستم. وضع افغانستان مساعد نبود. ماه دسامبر همان‌سال یک خواب دیدم. خواب دیدم، که یک اتاق است و چند نفر خوابیده‌اند و در میانشان مسعود هم هست. همه بالشت یا تکسری داشتند، امّا مسعود نداشت. به خود گفتم، والله، به آمیر صاحب بالشت نرسیده‌است و روم یک بالشت بیارم. تا این که بالشت را پیدا کنم، بیدار شدم. به خود تعبیر کردم، که شاید به فاتحه و جنازه‌اش نرفتم، روحش امیدواری می‌کشد.

ژانویه سال ۲۰۰۲ خیستم پنجشیر رفتم. سر منزلش رفتم و دوا و فاتحه کردم. همان‌جا وقتی خوابم را به خواهرزاده‌اش ودودخان گفتم، در حیرت افتاد. وی گفت، که کمر آمیر صاحب درد می‌کرد، هیچ گاه در تگ‌سرش بالشت نمی‌ماند. حیران شدم. من این را نمی‌دانستم.

از نگاه شما، افغانستان آرمانی مسعود چگونه بود؟

مسعود افغانستان را یک کشور واحد و یگانه می‌دید. هیچ‌گاه از تجزیه آن فکر نمی‌کرد. به‌همه اقوام احترام داشت. به جز تاجیکان، فرماندهان پشتون و ازبک نیز تحت امر او می‌جنگیدند. از آن‌ها سرّ پنهانی نداشت.

نمی‌گفت، که یک گپ را می‌گوید و ازبک آن را به دوستوم و پشتون به حکمتیار خبر می‌دهد. سر همه آنها اعتماد می‌کرد. من در جلسه‌های او نمایندگان همه اقوام را می‌دیدم. ملّتگرا نبود. خود را افغانستان می‌دانست. آزادی و رشد افغانستان را در مدّ اوّل می‌گذاشت.

افغانستانی، که حالا می‌بینید، تا کجا به افغانستان آرمان‌های مسعود مانند است؟

دولت عثمان: افغانستان تحوّلات زیادی را از سر گذراند و تحوّلات زیاد دیگر در راهند. به آن خاطر که استقرار سیاسی حالا پیدا نکرده است و بازیهای ابرقدرتان دنیا نمی‌گذارد، که افغانستان نفس آزاد کشد. افغانستان به یک میدان فوتبال، بلکه توب فوتبال تبدل یافته است. این توب را یک بار امریکا می‌زند، یک بار چین، به همین منوال، بار دیگر روسیه و ایران و پاکستان. کشورهایی، که توب در اختیار آنها است. تنیشی، که امروز میان روسیه و غرب پیدا شده است، گره بحران افغانستان را چگلتر و آینده‌اش را تاریکتر کرده است. از دیگر طرف، رقابت غرب با چین. ببینید، پاکستان میان غرب و چین چه طور خوب ‌بازی دارد و از این وضع ثروت و سرمایه زیاد می‌ندوزد. افغانستانی، که مسعود و امثال او آرزو داشتند، روزی خواهد شد. ناآرامی بی‌انتها نیست، یک روز آرامی می‌آید. وضع افغانستان امروزه تقریباً به وضع افغانستان سال ۱۹۹۲ برگشته است. طوری در آن سالها بود، خطر ناامنی‌های افغانستان به کشورهای آسیای مرکزی زیادتر شده‌است و کمتر نه. به همین خاطر، آن چه مسعود آرزو می‌کرد، امروز در افغانستان نیست. امیدواریم، که افغانستان یک روز آرام می‌شود، امّا نه امروز.

فرید احمدی- رادیو آسیای میانه- شهردوشنبه

 

پاسخ ترک